تبليغاتX
عشق

عشق       

   

 

آمد از پهلوی من رد شد رفت     

        خوب بود آمدنش بد شد رفت

من که یارای سلامیم نبود                         

         او هم البته مقید شد رفت

باز این شرم پدر صلواتی                                  

         در میان من و او سد شد رفت

دل من تازه مسلمان شده بود                              

       باز یک مرتبه مرتد شد رفت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 3:46  توسط  آریا ناز   | 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 3:31  توسط  آریا ناز   | 
 

وقتی ستاره ی من شدی هنوز هیچ تلسکوپی تو را ندیده بود .

وقتی کهکشان من بودی هنوز هیچ منجمی به بودنت پی نبرده بود .

وقتی دلم به چشمان تو میدان داد هنوز کسی درست نمی دانست دایره چیست .

وقتی مجنونت شدم صحرا هنوز افتتاح نشده بود .

خلاصه وقتی تو را فهمیدم هیچ کس هنوز خودش را نفهمیده بود .

اما تو وقتی ستاره شدنت را همه فهمیدند کم شدی . نگذاشتی حتی بشمارمت ...
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 22:2  توسط  آریا ناز   | 
 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 22:0  توسط  آریا ناز   | 
 

دوستت دارم ........................دوستت دارم .....................دوستت دارم  

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 21:56  توسط  آریا ناز   | 
 

بسترم

صدف خالی یک تنهایی است

و تو چون مروارید گردن آویز کسان دگری

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 16:58  توسط  آریا ناز   | 
 
خوش خیال

  اخرين لحظه ي رفتن تو يادم نمي ره
  اشكا دونه دونه رو گونه ي من نشسته بود

  دلم از جور زمونه خسته بود
  وقتي كه تو بوسه هاتو مي دادي
  انگاري اتيش به قلبم مي زدي
  نوبت من كه رسيد انگاري ديرت شده بود
 عشق بي دليل من دست و پا گيرت شده بود
  با نگاه تو به ساعت دل من شكست و ريخت
  شيشه ي عمر منم تموم شدو هيشكي نديد

  تو مي رفتي رو تن برگاي خيس
   فكر مي كردم تو خيالت كسي نيست
  عمريه چشم به درم منتظر نامه هاي سالي يه بار
  من مي خوام ببينمت تو و خدا فقط يه بار
  به خدا دلم ديگه جاي شكستن نداره
  پيش قلب بي وفات نگاه من كم ميا ره


  امان از خوش خيالي در به دري اوارگي
  ديگه لعنت مي فرستم به تو لعنت زندگي
 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 14:11  توسط  آریا ناز   | 
 
دیشب خواب دیدم بزرگ شدم خواستم برگردم کفش هایم اندازه ام نبود .
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 14:0  توسط  آریا ناز   | 
 
بعد از تو من من ماندم و تصویر جسدی عمود و عبوس با قرص های مسکنش در آینه ی نگاهی که در خیالی ترین رویاهایم سوخت و خاکستر شد . بعد از تو من ماندم و دست های پر از خالی ام و چشم هایم

 که تا همیشه ی مرگ نیمه باز می ماند ...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 13:42  توسط  آریا ناز   | 
 
طرح چشمانت زمین محبت بود و من قانون جازبه ات را وقتی سیب سرخ دلم افتاد فهمیدم .
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 13:37  توسط  آریا ناز   | 
 
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 0:41  توسط  آریا ناز   | 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:57  توسط  آریا ناز   | 
 
 
 
درباره ما
متن خبر یک قلم بی تو سیاه شد جهان


حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردن است
ادامه
نوشته هاي گذشته
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
پيوندها
عاشق همیشه تنها
ستاره
یه کلام هم از مادر عروس
آبجی شبنم
سرزمین مهرگان
سکوت دل
مهندسی شیمی دانشگاه خلیج فارس
دختر پاییز
دریاد
برای تو
روزها
عشق مریم
انتقاد اجتماعی درد دل شخصی
خاطرات دبیرستان
چه ساده ازم گذشتی
راهنما
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ