حالا کجا تو تازه رسیدی بیا نرو
از پیش این همیشه ی نا آشنا نرو
گفتم غریبه خوب من آن روز یادت هست
فریاد میزدم که بمان ها کجا نرو
تنها به چشم منتظرت مبتلا شدم
حالا بیا به خاطر این مبتلا نرو
قلبم دوباره میشکند از خدا بترس
کم کم غروب میرسد اما بیا نرو
دیگر تو را به عشق قسم میدهم بمان
امشب تورابه محض رضای خدا نرو