|
|
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 2:25  توسط
آریا ناز
|
|
| |
|
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 15:36  توسط
آریا ناز
|
|
| |
|
|
زندگی یک انتزاع نیست که بتوان با اتکاء به تصاویر ذهنی آن را پیش برد
|
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 1:41  توسط
آریا ناز
|
|
| |
|
ای کاش بود پیکر من شعری تا قصه ی بزم شبت می شد
می خواندی و چو بر دو لبت می رفت سر مست بوسه های لبت می شد
|
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 1:25  توسط
آریا ناز
|
|
| |
|
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگ دل این زود تر می خواستی حالا چرا
عمر ما را فرصت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان تو ام فردا چرا
|
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 0:20  توسط
آریا ناز
|
|
| |
|
آمد از پهلوی من رد شد رفت
خوب بود آمدنش بد شد رفت
من که یارای سلامیم نبود
او هم البته مقید شد رفت
باز این شرم پدر صلواتی
در میان من و او سد شد رفت
دل من تازه مسلمان شده بود
باز یک مرتبه مرتد شد رفت
|
|
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 3:46  توسط
آریا ناز
|
|
| |
|
|
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 3:31  توسط
آریا ناز
|
|
| |
|
وقتی ستاره ی من شدی هنوز هیچ تلسکوپی تو را ندیده بود .
وقتی کهکشان من بودی هنوز هیچ منجمی به بودنت پی نبرده بود .
وقتی دلم به چشمان تو میدان داد هنوز کسی درست نمی دانست دایره چیست .
وقتی مجنونت شدم صحرا هنوز افتتاح نشده بود .
خلاصه وقتی تو را فهمیدم هیچ کس هنوز خودش را نفهمیده بود . اما تو وقتی ستاره شدنت را همه فهمیدند کم شدی . نگذاشتی حتی بشمارمت ...
|
|
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 22:2  توسط
آریا ناز
|
|
| |
|
|
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 22:0  توسط
آریا ناز
|
|
| |
|
دوستت دارم ........................دوستت دارم .....................دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 21:56  توسط
آریا ناز
|
|
| |